أبو ريحان البيروني ( مترجم : باقر مظفرزاده )
851
الصيدنة في الطب ( داروشناسى در پزشكى ) ( فارسى )
كه « من نيز همچنينام » 5 . اين هر دو از رياحين در زمين فارس باشد . مثل اين در عربيت ابن الاعرابى آورده است : عصافير نوعى است از درخت و صورت ميوهء او به « عصفور » مشابهت دارد يعنى گنجشك 6 را ماند . اين درخت را عرب « من راى مثلى » 7 گويد كه معنى او چنان باشد « كه ديد همچو من » . ( 1 ) . چنين است در نسخهء فارسى ؛ در برخى منابع فارسى كجومن ، و گفته مىشود كه اين مترادف « كاكنج » است ؛ نك . II , Vullers ، 802 ؛ محيط اعظم ، IV ، 44 . لكن در اينجا ظاهرا سخن بر سر گياهى ديگر است . ( 2 ) . چون من كه ديد . ( 3 ) . درخت گل ، نك . شمارهء 1072 . ( 4 ) . چنين است در نسخهء فارسى : منحيدون . ( 5 ) . من نيز چنينام . ( 6 ) . عصفر ( جمع : عصافير ) ، گنجشك فارسى . ( 7 ) . من رأى مثلى . 886 . كحل 1 - سرمه محمد زكريا گويد 2 : يك نوع از سرمه آن است كه ميانهء او تهى نبود و جرم او چون شكسته شود ، به آبگينه 3 مشابه باشد ؛ اين نوع را از رى به اطراف برند و معدن او در آنجا باشد . نوعى از آن صباهانى است ، جوهر او جوهر سرب 4 است ، او آنچنان سخت نباشد كه نوع اول و جرم او مستدير باشد به شكل حب 5 . نوع سوم از سرمه آن است كه او را طرخماطيقون 6 خوانند ، او [ داروى ] شامى است و تركيب او از چيزهاى مختلف است از معدنى و نباتى . ( 1 ) . مترادف عربى اثمد - سولفيدانتيموان ؛ نك . شمارهء 16 . ( 2 ) . قس . Ruska . Al - R zi's Buch Geheimnis der Geheimnisse ، 86 . ( 3 ) . آبگينه ، نك . شمارهء 486 . ( 4 ) . جوهر سرب . ( 5 ) . در نسخهء فارسى افتادگى دارد و ترجمه از روى Ruska , Al - Razi's Buch Geheimnis der Geheimnisse ، 86 صورت گرفته است . ( 6 ) . طرخماطيقون . در فصل تراخم « الجرب » حنين ( 188 ) از دارويى به نام نام برده مىشود اما به تركيب آن اشاره نمىشود .